الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
257
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
جملهء « تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِكَ كَحَذَرِكَ مِنْ خَلْفِكَ » اشاره به اين است كه تو را محاصره خواهند كرد كه راه پس و پيش نداشته باشى . ولى ابوموسى كه لجوج و منافق بود دست از كار خود برنمىداشت و همچنان به جلوگيرى مردم از قيام براى جهاد در ركاب على عليه السلام و خاموش كردن آتش فتنهء شورشيان در بصره ادامه مىداد ، از اين رو در تاريخ آمده است كه مالك اشتر خدمت اميرمؤمنان عرض كرد : اگر مصلحت بدانيد مأموريت رفتن به كوفه را به من عطا كنيد كه مردم شهر با من آشنا هستند و از من اطاعت خواهند كرد و اميد دارم اگر وارد شهر شوم احدى با من مخالفت نكند . ( و آنها كه پيش از من به كوفه رفتند نتوانستند از عهدهء ابو موسى برآيند ) . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : به آنها ملحق شو . مالك اشتر وارد كوفه شد در حالى كه مردم در مسجد بزرگ كوفه اجتماع كرده بودند ( و ابو موسى به تبليغ بر ضد جهاد دعوت مىكرد ) . مالك اشتر از كنار هر قبيلهاى از قبائل كوفه كه مىگذشت و جماعتى را در آنجا گرد هم مىديد صدا مىزد : « با من به سوى قصر دار الاماره بياييد » تا با جماعتى به قصر رسيد و به زور وارد قصر شد و اين در حالى بود كه ابو موسى در مسجد در خطابهء خود مىگفت : اى مردم ! اين فتنهء كور و كرى است كه هر كس در آن در خواب باشد بهتر از اين است كه نشسته باشد و نشسته بهتر از ايستاده و ايستاده بهتر از راه رونده و راه رونده بهتر از دونده و دونده بهتر از سواره است . ( يعنى هر چه كمتر در آن دخالت كنيد بهتر است ) . . . ما ياران محمد فتنهها را بهتر مىشناسيم ؛ آنها به هنگامى كه روى مى آوردند ناشناسند و هنگامى كه پشت مىكنند ضعفشان آشكار مىشود . اين در حالى بود كه عمار و امام حسن پيوسته به او مىگفتند : از فرماندارى شهر ما دور شو و از منبر ما كنار رو ! ( ولى او دستبردار نبود ) ناگهان غلامانش سراسيمه از قصر دار الاماره وارد مسجد